تبليغاتX
> سکوت طوفانی
سکوت طوفانی
گلم

اینا حرفای دل یه جوونه که دقیقا چهار پنج روزیه بعد از اون

 

خوابی که دیده داره دلشو اذیــت می کـنه. شـاید به خاطر اون

 

کارایی که کرده ولی بدون که حتی شبا خوابـم نـداره. نـه فقـط به

 

خاطر کاری که در حق تو کرده،به خاطر کارایی کـه بـه همـه

 

کـرده حـتـی یه مـورچـه.ولـی حـالا وجـدانـش خیـلی درد

 

گرقته؛الانم تو این مدت داره پیش همه خودشو رسوا می کنه.پیش

 

هــر کسـی که فکر می کنه بهش مدیونه.تو هم یکی از اونایی که

 

بهش مدیونه.

 

خوب...... دیگه تا اینجا اومده حالا باید حرفشو بگه.

 

می دونـی  چـرا یه مـدته بهـت میـگه که پـاک و صـادقی؟ چـون به

 

این نتیجه رسیده.

 

می دونی چرا یه مدته نمی تونه پیشت سرشو بلند کنه؟ چون.............

 

به ظاهر شاد و خندونش نگاه نکن.  الان درونش پر از تازگی .

 

عشق به خدا به اون فرشته های مهربونش که بهش جرئت میـدن

 

حسـابشـو با همـه صـاف کنه.  شاید به دلش افتاده که رفـتـنیـه.

 

این جـوون در دوران خـواب بـردگـیش یــکی از اون عزیزترین

 

گلاشونیمی از زندگیشو ناراحت کرده. حتی الانم گقتنش

 

سخته..........

 

ببین! آخر خودشو پیش توهم رسوا کرد.

 

حالا.......................(خدایا منو ببخش که گلمو ناراحت کردم )

 

حالا ازت می خواد که به خاطر اون بزرگی و مهربونی

 

و............. که بهش پی برده  اونو ببخشی.

 

حالا به این نتیجه رسیدم که:

 

گناه نکردن خیلی راحت تر از توبه کردنه(حضرت علی ع )

 

الان که اینارو نوشتم چشام پر از اشکه. ولی یه خورده وجدانم آروم

 

گرفته.  

 

الان هر مجازاتی برام در نظر بگیری حاظرم زیر بارش برم . تا

 

منو ببخشی.      اینم بدون که هنوزم دوست دارم، بیشتر از سابق.

        

         فقط اگه منو بخشیدی؛بگو چرا؟ آخه چرا منو بخشیدی؟ چرا؟ 

|+| نوشته شده توسط .... در چهارشنبه چهارم بهمن 1385 ساعت 15:38 |